![]()
![]()
![]()
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریز و پی در پی دم گرم چموش اش را بفشارد بی هیچ فریادی
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
و بشکاند سکوت مرگبارم را . . .
![]()
![]()
![]()
دکتر علی شریعتی
نشریه صوتی داد وبیداد (۳)
موضوع : عدالت و مسئولان جامعه
شماره سوم :

يکشنبه 15 شهريور سال 83 ساعت دو و چهل و پنج دقيقه بامداد « حاج داوود کريمی» در بيمارستان ساسان تهران تمام شد!
حاج داوود پنجاه و هفت سال پيش در محله سلسبيل تهران بدنيا آمد و 57 سال برای زندگی و آرمانهايش جنگيد. طی 8 سال جنگ در خاکريزهای جنوب و غرب کشور دنبال زمان مقرر تمام شدن اش می گشت.غافل از آنکه مقرر بود عقربه پايان او بر روی ثانيه های دو چهل و پنج دقيقه بامداد سال 83 در خلوت اتاقی دلگير در بيمارستان ساسان تهران متوقف شود!
حاج داوود پنجاه و هفت سال هر بامداد ساعت دو چهل و پنج دقيقه را درک کرده بود غافل از آنکه اين همان زمانی است که از روز نخست زندگی اش در جستجويش بود.
برای همه ما لحظه مقرر محفوظ است. هيچکدام مان هم آگاه از زمان پايان خود نيستيم. قطعاً ما نيز با مهجوريت روز يا شب آن لحظه، بارها از کنار زمان مقرر پايانمان عبور کرده و می کنيم.
براستی عقربه ها برای ما در چه زمانی می ايستد؟
اما آيا براستی حاج داوود در دو و چهل و پنج دقيقه بامداد يکشنبه 15 شهريور سال 83 تمام شد؟
شوربختانه و با تلخی و صراحت بايد اعتراف کرد که:
آری! براستی حاج داوود در دو و چهل و پنج دقيقه بامداد يکشنبه 15 شهريور سال 83 تمام شد!
واقعيتی است هر اندازه تلخ که حاجی ديگر در بين ما نيست. حاجی را برای هميشه از دست داديم.
اما چه باک که از اين خاک مکرراً خادمان و قهرمانانی از جنس حاج داوود هائی والاتر و بالاتر به مردم هبه شده همچنانکه همين خاک استعداد پرورش خائنان و سفله گانی بزرگ! را نيز از خود نشان داده.
عطفينه اين خاک کجاست که توان زايش و پردازش خادم و خائن را همزمان در خود مستوره دارد؟
آبشخور روح حاج داوود ها کجاست که ديگران را از آن بهره ای نيست؟
حاجی به کدامين منبع متصل بود که آنچنان شد؟
فقدان پدر از سن هشت سالگی و تقبل بار مسئوليت خانواده از کودکی فرصت تحصيلا ت عاليه را به وی نداد تا اينک بتوان حاجی را محصول کنکاش ها و مکاشفه های علمی و فلسفی آکادميک دانست.
حاجی فرزند فقر و رنج و محروميت در عين استغنا و عبوديت بود.
خاستگاه جنوب شهری در کنار هويت مذهبی از حاجی برليانی ساخت که آلوده ترين لجنزارها نيز توان آلودنش را نداشت.
رمز روئين تنی روح حاجی را بايد در خاستگاه فکری و عقيدتی اش کاويد.
حاجی از صديق ترين فرزندان انقلاب بود. دلبسته اسلامی ظلم ستيز و عدالت طلب که با خيزش خمينی و مردم خمينی خود را مغروق دريای عارفانه مذهب اش کرد.
خلوص و تقوای حاجی آنچنان ملکه جسم و روح اش شده بود که پيکر بدون جانش مسقط الراس همه جناح بندی های سياسی در تشييع اش تا آغوش خاک شد.
به يقين حاجی را می توان محصول قابل افتخار و استنادی از قابليت انديشه دينی در خلق چنين اسطوره هائی دانست.
حاج داوود کريمی سندی در دسترس از توانمندی های فرهنگ اسلامی حاکم بر انقلاب اسلامی ايران است که بالذات از آن درجه از ظرفيت و قابليت برخوردار است تا از جوانی يتيم و فقير و زجرکشيده، ابرمردی شکست ناپذير و اسطوره ای برخوردار از جميع ملکه ها و فضايل اخلاقی بسازد.
چه اندازه در حق حاج داوود بد گفت مسعود بهنود آنجا که حاجی را يادآور نسلی آرمانخواه توصيف کرد که گذر روزگار از مجاهدت شان برای استقرار نظام برخاسته از انقلاب اسلامی و تحقق آرمانهايشان ، چيزی از آن آرمانها برای شان باقی نگذاشت!
اين جفائی بزرگ در حق حاج داوود و هم نسلان حاج داوود کريمی است که ايشان صرفاً سربازان و مدافعان آرمانخواه انقلاب توصيف شوند.
حاج داوود و نسل حاج داوود قبل از آنکه سرباز انقلاب شان باشند، محصول انقلابشانند.
اين نسل در سير تحقق آرمانهايشان خود مبل به آرمان شدند.
اسوه هائی حسنه که پايمردی شان بر اصول از ايشان دُردانه ای ساخت که گوهر شب چراغ همه آزاديخواهان و مبارزان حقيقت جوی تاريخ باشند.
اگر انقلاب اسلامی ايران در تحقق عملی تمامی آرمانهايش شکست خورده هم فرض شود، تنها پردازش و آمايش دُردانه ای همچون حاج داوود کريمی اندوخته ارزشمند و قابل افتخار و استنادی از توانمندی ايدئولوژی حاکم بر انقلاب ايران است که اکنون امکان باليدن به خلق چنين فرزندانی را برای صاحبان انقلاب مهيا می کند.
حاج داوود نماينده نسلی بود و هست که با سلوک اخلاقی اش اکنون می تواند و بايد الگوی نسل جوان ايران باشند.
آن بخش از نسل جوان ايرانی که مضايقه ها و مضيقه های موجود در جامعه را محرک خود برای دل چرکينی از حکومت قرار داده و می دهد تا فرصت طلبانه با مهاجرت از کشور هويت دينی و ايرانی خود را با هجو گوئی در گوش نامحرم هزينه تفرج و تنعم خود در غرب نمايند اکنون می توانند و بايد به حاج داوود و هم نسل های حاج داوود تاسی کنند.
حاج داوود هم جوان بود و در جوانی با فهم ظلم موجود در حاکميت وقت نازکدلی نکرد و شرافتمندانه بار مسئوليت را به دوش کشيد و همه توان و اهتمام اش را صرف تحقق آرمان هايش در درون کشور کرد.
آنجا هم که فضای ايران را مضيق برای مجاهدت خود ديد مهاجرت کرد اما نه به تورنتو و لوس آنجلس و لندن و پاريس آن هم به به صرف عطينا! تا در آنجا با سالی يکبار سفره هفت سين چيدن و هر از چندی با صرف قورمه سبزی و ابراز دلتنگی کردن برای دربند و کُلک چال و ديزين ... همه موجوديت و هويت و مسئوليت ملی يا مذهبی خود را اثبات نمايند!
حاجی رفت اما بجای غرب، لبنان و تداوم مبارزه در کنار هم نسلانش در خطوط مقدم مبارزه را برگزيد.
همچنانکه حاجی که خود فرزند انقلاب بود و پيشينه اش مملو از مجاهدتهای سلحشورانه در حساس ترين عرصه های مبارزه برای انقلابش بود، وقتی مدتی را به جفا اسير زندان انقلاب شد باز هم حد نگهداشت و بعد از آزادی نيز فروتنانه دم فرو بست و بدون ابراز دلچرکينی به تراشکاری اش برگشت و همه درد و جراحت جسم و روح اش را برای خود نگاه داشت.
حاجی فولاد آبديده انقلاب بود. او نيز چنانچه می خواست می توانست با پيشينه فربهی که از مسئوليت های رده بالايش در مصادر انقلاب داشت مانند نمونه های موجود در خارج از کشور شوريدگی کرده و با هجرت به غرب، زندان پنج ماهه خود را پيراهن عثمانی عليه اعمال بعضاً نامتعارف بخش هائی از حکومت خود کند و با خوش خرامی برای حراميان و نامحرمان از خود قهرمانی مقوائی نزد بيگانه بسازد.
خصوصاً آنکه ديگرانی که در سابقه و مسئوليت های حاجی هرگز قابل قياس با وی نيستند با چند هفته يا چند ماه سابقه ولو ناعادلانه در زندان با هر بار من زندان بودم ومن زندان بودم کردنشان در غرب و در گوش نامحرم کيفرخواست صادر کردن برای حاکميت شان، بشدت مورد اقبال قرار می گيرند قطعاً پيش بينی اقبال بيشتر حاجی و امثال حاجی نزد حراميان، پيش بينی دور از ذهنی نخواهد بود.
اما حاجی فرزند انقلاب بود و اين آموزه را بخوبی درک می کرد که مشکلات داخلی را نبايد و نمی توان نزد نامحرم برد.
دعوای خانگی را بايد در داخل و نزد محارم طرح و رفع کرد.
حاجی ساعت دو و چهل و پنج دقيقه بامداد يکشنبه 15 شهريور در اتاقی دلگير در بيمارستان ساسان تهران و بر روی بستر تمام شد!
زنده ياد دکتر علی شريعتی زمانی شورشگرانه می گفت:
« وه چه زشت است مُردن در بستر...»
و حاج داوود کريمی نشان داد می توان در بستر نيز مُرد اما با افتخاری بمراتب بالاتر و والاتر در عرصه های نبرد.
هر چند دکتر خود نيز در بستر مُرد! اما خود نيز با افتخار مُرد!
حاجی ساعت دو و چهل و پنج دقيقه بامداد يکشنبه 15 شهريور در اتاقی دلگير در بيمارستان ساسان تهران تمام شد!
ما چقدر فرصت داريم و زمان مقرر تمام شدن ما را بر روی کدام لحظه تعيين کرده اند؟
داريوش سجادی
برای خواندن زندگی نامه حاج داوود کريمی اینجا را کلیک کنید
نشریه صوتی داد وبیداد
موضوع : عدالت

شماره اول :
۲. صحن علنی مجلس ششم و مافیای نفت
اگر save target as هم کنید می تونید فایل رو توی کامپیوتر خودتون داشته باشید
یه نظری هم درباره اصولگرایی داشتم بدونیـد بد نیست:
«قربانت شوم!
الساعه كه در ايوان منزل با همشيره همايوني به شكستن لبه ناني مشغولم، خبر رسيد كه شاهزاده موثقالدوله، حاكم قم را كه به جرم رشاء و ارتشاء معزول كرده بودم، به توصيه عمه خود، ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان راندهايد. فرستادم او را تحتالحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند كه اداره امور مملكت، با توصيه عمه و خاله نميشود.
زياده جسارت است. تقي».